| خانه > عباس معروفی > این سو و آن سوی متن | |
این سو و آن سوی متناينسو و آنسوی متن (۵) کتاب در محاق «من با توقیف روزنامه بزرگ شدم»در طول ۲۹ سال حکومت جمهوری اسلامی، پدیده سانسور یکی از اصلیترین مسالههای اهل قلم بوده است. نویسندگان، روزنامهنگاران و همهی کسانی که با ترویج افکار سر و کار دارند؛ هنوز نتوانستهاند راهی بیابند که از فلج سانسور در امان بمانند. به این خاطر در برنامههای کتاب در محاق، از این پس سعی میکنم با چهرههای آشنا، با فعالان عرصه قلم و ادبیات درباره سانسور حرف بزنم و اینبار برنامه اینسو و آنسوی متن را با احمد رأفت پی میگیرم، روزنامهنگاری با ۳۳ سال تجربه و کار و پشتکار. اينسو و آنسوی متن، اندرزهایی به یک نویسندهی جوان (۳) قصه یک راه فرار برای رسیدن به آرزوهای ناکامجستجو در کتابهای مختلف و یافتن تعریفهای دقیق از داستان کوتاه و رمان وقت زیادی میبرد. اما لازم است و کافی نیست. کافی نیست که آدم تعریفها را بخواند و داستاننویس شود. اما لازم است که با دانستن این تعریفها و جملاتی که ادیبان بر اثر تجربه سالیان به عنوان دستاورد در اختیار ما نهادند، پا به درون این دریا گذارده و قدم به قدم به عمق آن نزدیکتر شویم. این هفته درباره داستان کوتاه حرف میزنم. (۲) اينسو و آنسوی متن، اندرزهایی به یک نویسندهی جوان اندرزهایی به یک نویسندهی جوان - ۲تک جملههای دانيلو کيش برای نويسندگان جوان گنجی است که میتوانند عميقاً به هر کدام آنها فکر کنند و اين دستاورد را دست کم نگيرند. بسياری از آنها حاصل تجربه و دانش يک ملت است. (1) اينسو و آنسوی متن، اندرزهایی به یک نویسندهی جوان اندرزهایی به یک نویسندهی جوان - ۱من که گاه و بيگاه به پستوی تنهايي رضا قاسمی سر میزنم، و هميشه چيزهای خواندنی در دواتش میيابم، امشب هم پاورچين به سراغش رفتم، دواتش را گشودم تا برای شما بخوانم. مطلبی که برگزيدهام نوشتهی دانیلو کیش است (Danilo Kis نویسندهی یوگسلاو ۱۹۸۹ - ۱۹۳۵) و با ترجمهی بسيار خوبی از دوست نازنين ديگرم مرتضا ثقفيان. گفت و گو با احمد رافت، روزنامهنگار ایرانی مقیم رم: «همهی آدمها سیاسی هستند»با احمد رافت، روزنامهنگار سرشناس شهر رم، گفتگوی ما به سانسور در ایتالیا و ایران کشید و به تعبیر و تفسیرهای خودسر و غیرمسوولانه و گاه غلط، چه از سوی حکومت و چه از سوی مردم رسید. رافت گفت: در ایران کلمه حزبی را با سیاسی قاطی کردیم. در ایتالیا میگویند خبرنگار، البته ممنوع نیست ولی درست نیست که عضو یک حزب باشد. منتها در ایران، این مساله را اینگونه تعبیر کردهاند که خبرنگار نباید نظریه سیاسی داشته باشد. خیلی از مطبوعات فارسیزبان میگویند خبرنگار نباید موضع سیاسی داشته باشد، اینطوری نیست. اصلاً هر انسانی باید موضع سیاسی داشته باشد.» اينسو و آنسوی متن (4) کتاب در محاق شما را هم مینويسمراستی چرا آنها اصرار داشتند و هنوز تلاش میکنند که مرا یک چهرهی سیاسی کارکشته و خطرساز جلوه دهند؟ من که در آلمان هم به کار کتابفروشی و چاپخانه و مدتی هم مدیریت شبانه یک هتل پرداختم، و حالا هم در راديو زمانه بيشتر داستاننويسی و کار ادبی میکنم، اینجا هم جز نوشتن دغدغهای ندارم و نداشتهام، چرا دستگاههای تبلیغات رژیم مدام میخواهند رابطهی مرا با بچههای وطنم قطع کنند؟ اينسو و آنسوی متن (3) کتاب در محاق سانسور پلیدترین میراث قابیلاز مقاله محمدرضا پريشی: در جهان داستانیِ منِ داستان نویس، قابیل شخصیتی است که بنا به دلیلی اخلاقی که بر ما نامعلوم است _ و زیاد هم دانستنش مهم نیست _ هابیل را کشت. یعنی تن او را سانسور کرد. او حتی یک نفر _ برادرش _ را نتوانست تحمّل کند. و قتل یا همان سانسور تن به خاطر عدم تحمل یک شخص، واقعاً شومترین میراثی است که قابیل میتوانست برای بشریت به جا بگذارد، که گذاشت. اينسو و آنسوی متن (2) کتاب در محاق ارادهی درافتادن با سانسور و سرکوباز متن نامه کانون نويسندگان ايران: بنای کار ما در کانون تقسيم نويسندگان به «چپ» و «راست» و «ليبرال»، مسلمان و غير مسلمان و بهايی و کليمی، مسيحی و زرتشتی نيست، بلکه چنانکه گفتيم، ملاکِ ما از يک سو، درجهی پايبندیِ نويسنده به اصلِ آزادی و پذيرش و امضایِ منشور کانون و از سوی ديگر، پرهيز از سر سپردگی به قطبهای قدرت و بیاعتنايی و عناد با آزادیهای اساسی مردم است. اينسو و آنسوی متن (1) کتاب در محاق کتاب در محاق (1)وقتی آقا محمدخان قاجار به کرمان حمله کرد، بیست هزار جفت چشم از مردمان درآورد تا دیگر نبینند. آنها را نکشت، بلکه کورشان کرد تا دیگر نبینند. سانسور یعنی کور کردن ملت، سانسور یعنی چشم درآوردن، سانسور یعنی بستن چشم ملت و دولت به روی واقعیتهای تلخ و شیرین، سانسور یعنی قیم شدن عدهای بر اکثریت مردم، سانسور یعنی توهین به جامعه و تاریخ، آن هم در قرن بیست و یکم، در زمانهی اینترنت که اگر تو در مزارشریف یک کشیده به گوش کسی بخوابانی، صداش در بورکینافاسو میپیچد. يادنامه بیبهانه در "جاده"ی رادیاستادم، رفيقم، اکبر رادی، يکی از بهترين نمايشنامهنويسان وطنم درگذشت. چند روزی لال شده بودم، و هيچ نمیتوانستم بگويم. عزادار بودم، در سوگ انسان نازنينی بودم که بوی انسانيت آنتوان چخوف در نوشتهها و رفتارش مرا مست میکرد. نيستم که بیبهانه به خانهاش بروم، سراغش را بگيرم، چهرهی خندانش را ببوسم. فقط میتوانستم نامهای بهش بنويسم که همين چند خط را نوشتم. همين. نامه آری بهانه استاز نامه اکبر رادی: عباس خوب من! آیا تو هیچ عصرانهی پاییز به گورستان رفتهای؟ آیا در شب گورستان به ماه شکسته نگاه کردهای؟ و آیا کنار یک قبر گشوده بدل به موج شدهای؟ و توی آن غارهای بیتاریخ لُملُمهی کرمهای وحشی را بر تن ایوب دیدهای؟ و ابراهیم را که دشنه بر گلوی فرزند میکشید؟ و آن مرد ناصری را که پابرهنه به جلجتا میرفت و صلیبی بر دوش میداشت؟ اینان اولیای خدا بودند که در آزمایش رنجبار او صبورانه رنج بردند و امتحان دادند. آیا محبت خدا رنج است؟ برنامه پنجاه و چهارم، اينسو و آنسوی متن در هر ستون نوشتن رازی هستيداله رويايی شاعر بزرگ معاصر، ضمن نامه ای که به من نوشته، خاطره ای نقل می کند که: یادم افتاد که زمانی با شاملو، برای شرکت در کنگرۀ نظامی (گنجه ای) ، به رم رفته بودیم . بهار ۱۳۵۴ بود. بعد از اتمام کار کنگره، به پیشنهاد او هفتهای به گشت و گذار ماندیم. روزها و شبهای ما به پرسه در کوچههای رم و بارهای ونیز، در کافهها و یا در هتل، به مستی و بی خبری میگذشت ، با ویسکی، و آذوقهای از تریاک و هروئین که با خود برده بودیم، و یک "ذخیرهی احتیاطی" از شیرهی ناب. و یا مخدرات دیگر، گاهی هم از نوع علیایش: با دلبرکانی نه چندان غمگین. برنامه پنجاه و سوم، اينسو و آنسوی متن سطح سواد مخاطباگر طرف نقل شما یا مخاطب نامه شما آدم مشهوری باشد، ناچارید بر اساس معلومات او حرکت کنید. و اگر طرف نقل شما مثلاً برادر یا خواهرتان باشد، ناچار نیستید اطلاعاتی را تکرار کنید که او خود از آنها آگاه است. اینجا دقیقاً جایی است که اطلاعات علنی را فرم بدهید و لای سطور داستان پنهان کنید. برنامه پنجاه و دوم، اينسو و آنسوی متن ساختار بالون در رمانبالونی که از هر طرف باید سوزنی به آن وارد شود تا بادش بخوابد. گاه سوزن، گاه کارد خوککشی، گاه نیش و کنایهها، گاه هشدار، گاه حس بویایی. اما چیزی که بالون این رمان را نقش بر زمین میکند، سوزن نيست، کارد خوککشی برادران ویکاریو است. و این، سانتیاگو ناصر، مثل قدیسی زیبا بر فراز خاطره و حافظهی مردم بار دیگر زنده میشود تا یک ساعت دیگر کشته شود، اما کسی نمیتواند جلو کشته شدن او را بگیرد. گزارش ويژه نمايشگاه کتاب نگاهی به نمایشگاه بینالمللی کتاب فرانکفورتجمهوری اسلامی ايران که شهرت بینالمللی و بهسزایی در سانسور و محدودیت آثار ادبی دارد، در بحث سانسور و محدوديت نشر، صورت مثالی برای همهی جهانيان شده است. برنامه پنجاه و يکم، اين سو و آن سوی متن ادبیات شفاهی یا ادبیات مکتوبمهم این است که صد صفحه بخوانند، ده صفحه حرف بزنند، و یک صفحه بنویسند. قلم زرين زمانه 7 سراپا، سراپا در برابر سيمينروزهای اول سپتامبر تلفنی با هم حرف زدیم. گفتم: میدونید؟ شما برندهی قلم زرین زمانه شدهاید. به خاطر یک عمر تلاش... گفت: راست میگی؟ و بعد بلافاصله گفت: کِی این قلم زرین را بهم میدی؟ گفتم: تا هفتهی دیگه. پرسید: خودت برام میاری؟ بعد سکوت شد. سکوت شد. سکوت شد. برنامه پنجاهم، اين سو و آن سوی متن صحنهآرايی در داستانذهنیت مدرن، صحنههای داستان و رمان را پر از اشیا نمیکند. همانطور که اشیا در شاهنامهی فردوسی شخصیتاند، در آثار نویسندگان مدرن قرن بیستم نیز اشیا شخصیتاند. تا جایی که مارگریت دوراس، در رمان مدراتو کانتابیله یک اتاق و سپس يک اسکله را با یک پیانو و یک مداد میسازد. آنهم در فعلیت. برنامه چهل و نهم، اين سو و آن سوی متن شاهنامه ی فردوسی و تصويرهای کلوزآپ برنامه چهل و هشتم، اين سو و آن سوی متن نامگذاری داستان و شخصیتهای داستانباور داستان و رمان، باور نامها در داستان و رمان، مثل باور راه رفتن زیر باران است. |
لینکدونی
آخرین مطالب
موضوعات
|
![]() |






