| خانه > شهرنوش پارسی پور | |
شهرنوش پارسی پوربا خانم نویسنده جایزهی خورشید؛ زورآزمایی زنانهجایزهی خورشید به شعر زنان ایران مربوط میشود که در دیماه امسال به پاس بیش از دو دهه حضور چشمگیر زنان ایرانی در عرصهی شعر با عنوان جایزه بهترین کتاب شعر سال زنان برگزار میشود. خانم سپیده جدیری، بنیانگذار و دبیر جایزهی خورشید است. داوران دورهی نخستین این جایزه همگی از میان زنان شاعر، پژوهشگر و منتقد ادبی انتخاب شدند. گزارش يک زندگى- بخش ۷۴ زندگیمان شده بود عین فیلم نفرینچند سال بعد ناصر تقوایی فيلم نفرين را ساخت. البته اين فيلم اقتباسی از داستان ميكاوالتاری است. اما در عين حال، شباهت زيادی به اين دوران زندگی ما دارد. تو گویی رابطهی خانم، بنا و شوهر؛ البته نه بهطور كامل؛ بازسازی شده است. در اين فيلم زن، شوهرش را میكشد، كه البته شوهر هم بنا را كشته است. در هنگام ساختن اين فيلم من و شوهرم از يكديگر جدا شده بوديم، اما دوستان خوبی بوديم و فيلم دريچههای زيادی را برای من باز كرد. خوبی هنرمند بودن اين است كه می تواند عقده گشایی كند و پيش از آنكه كار بيخ پيدا كند راه حلی بیابد. به روایت شهرنوش پارسیپور، شماره ۹۶ فرزندکشی به رنگ و بوی انقلابامروز درباره یک مجموعه داستان به نام «عسگر گریز» برای شما صحبت میکنم، که ظاهراً ترجمه فارسی آن «سرباز فراری» میشود. نویسنده کتاب «محمدآصف سلطانزاده»، متولد سال ۱۳۴۳ است. هیچ شرح احوالی درباره نویسنده به دست داده نشده است؛ ولی از خواندن داستانها متوجه میشویم که با یک نویسنده افغانی روبهرو هستیم که از افعانستان گریخته و به ایران رفته است و بعد، از طریق ایران به خارج از کشور، یعنی به اروپا. هر کس به زبان خودش حرف بزندما در ایران به زبانهای مختلفی صحبت میکنیم؛ آذری، ترکی، کردی، گیلکی، طبری، تاکی، بلوچی و عربی. یعنی هیچ کدام گویش نیستند و همه زبان هستند. اگر در داخل کشور ما به این زبانها بها داده شود، بدون شک آنها ادبیات غنی در کنار خودشان به وجود میآورند و بدون شک سایهی این ادبیات غنی روی ادبیات فارسی میافتد و فارسی هم میتواند رشد و توسعهی بیشتری داشته باشد. گزارش يک زندگى - بخش ٧٣ ناگهان از خستگی ترکیدمخانه شلوغ بود و جمعیت از سر و کول هم بالا مىرفت. متاسفانه هیچکس نیز مسئولیت خانه را بر عهده نداشت. در نتیجه باغچه حیاط خانهاى با این همه جمعیت از گل خالى بود. شمار رسمى افراد این خانه دو اتاق خوابه نه نفر بود، اما بهطور معمول ده پانزده نفر همیشه در آنجا حضور داشتند. یک شب این خانه را براى شما تعریف مىکنم: ما میهمان داریم. غذا به طرز معجزهآسایی حاضر مىشود؛ البته غذاهاى ساده... به روایت شهرنوش پارسیپور، شماره ۹۴ گریز ناگریز یک زندانی سیاسیاکبر سردوزامی معروف به این است که بسیار صریح و رک مینویسد و بهطور طبیعی و آزاد از واژگان استفاده میکند و نامهایی را بر زبان میآورد که دیگران از گفتن آنها ابا یا وحشت دارند. به همین دلیل در این زمینه شهرتی از آن خودش کرده است. «ثبت پیچ و خمهای چند زندگی» اکبر سردوزامی افرادی را نشانده و با آنها دربارهی مسایل مختلف صحبت کرده است. اغلب کسانی که در این گفت و گو روبهروی او نشستند، زندانیان سیاسی یا فعالان سیاسی بودند که به اجبار و از طریق فرار از کشور خارج شدند. گزارش يک زندگى - بخش ٧٢ عشق مادر به فرزند، بىشيله پيلهترين نوع عشقشايد براى همين است كه توى سر زنان مىكوبند. زنى كه توى سرش كوبيده مىشود به بهترين ابزار رعيتسازى تبديل مىشود. او توسرى مىخورد و تو سرى مىزند. كودكان نيز در اينجا اغلب توسرى خور مىشوند، اما آن چندتایى كه قوىتر هستند پاسخ توسرى مادر را مىدهند و خود به نوبه خود توسرى مىزنند و اين سير ادامه پيدا مىكند. یاد آن مادر زندانى مىافتم كه از شدت حالت عصبى كه داشت، دایم سينهاش را از دهان كودک بيرون مىكشيد. به روایت شهرنوش پارسیپور، شماره ٩۳ آواز سیندرلا، صدایی که در یاد میماندمن یک متر و میزان برای خودم دارم؛ هرگاه داستانی را بخوانم و در خاطرم باقی بماند چه آن را پسندیده باشم یا نه، تصمیم میگیرم که فکر کنم داستان خوبی است. به دلیلی از دلایل که برای من روشن نیست خاطرهی داستان در ذهنم باقی مانده. بسیاری از آثار ادبی هستند که ما میخوانیم آنها را فوراً فراموش میکنیم. «آواز سیندرلا» نوشتهی «ویدا مشایخی» جزو کارهایی است که در خاطر باقی میماند. ریشهی تاریخی غیرتایران از نظر جغرافیایی، جایی است که همیشه مورد حمله بوده است. به دلیل این حملات و یورشهای تاریخی، یکی از وظایفی که مردان بر دوش گرفتند و واقعاً صمیمانه بر دوش گرفتند، دفاع از حریم شخصیت زن بوده است. یعنی زنان را زیر حمایت گرفتند. چون معمولاً یکی از هدفهای اصلی کسانی که حمله میکنند، تجاوز به زنان و مسائلی از این قبیل است. گزارش يک زندگى - بخش ۷۱ معاشرت با معتادان دردناک استمن در زندگى چندين بار با افراد معتاد روبهرو بودهام و به اين نتيجه رسيدهام که معاشرت با اين افراد بسيار دردناک است. الف. م، هنرپيشهی معروف، يکى از اين افراد معتاد بود. پس از مدتى که از آغاز فيلمبردارى فیلم «آرامش در حضور دیگران» گذشت، او به يکى از پاهاى ثابت خانهی ما تبديل شد. اما در يکى از شبها که آمد حال بسيار بدى داشت. او بعدها جان خود را در راه هرویین از دست داد. به روایت شهرنوش پارسیپور، شماره ٩٢ تابوی یک عشق ممنوعدر رمان «در محاق» از سهیلا بسکی، داستان عشق زنی به مردی زندار را میخوانیم و این شجاعتی است که نویسنده در مطرح کردن این مسأله از خود نشان داده. زنی در خانهاش نشسته و دارد دفتر تلفنش را نو میکند. ظاهراً هر سال در آغاز عید، شمارهها را به تقویم جدیدش وارد میکند. در حین این کار یک به یک شخصیتهایی که اسمهای آنها و شماره تلفنشان در دفتر ظاهر شده برای او تداعی میشود و او به آنها فکر میکند. درباره کتاب شما هم حرف خواهم زدکتابهای زیادی بهدست من میرسد که تا من بیایم درباره آنها با برنامه به روایت صحبت کنم، مدت زیادی طول میکشد و ممکن است نویسندگان دچار این احساس بشوند که کتاب آنها نرسیده یا من قصد ندارم از این کتاب صحبت کنم. برای اینکه این اشتباه رخ ندهد، من با اجازه شما سر تیترهای این کتابها را معرفی میکنم و توضیح میدهم که در آینده درباره این کتابها صحبت خواهم کرد. گزارش يک زندگى - بخش ۷۰ مادر بودن را باید آموختدر ماه اردیبهشت سال ١٣۴٧ فرزند خود را به دنیا آورده بودم و بیدرنگ، همانند بسیارى از مادرانى که تازه فرزندى به دنیا مىآورند، در دریاى اندوهى ناشناخته فرو رفته بودم. این واقعیتىست که بسیارى از زنان دچار این حالت افسردگى مىشوند. من نیز دچار همین حالت شده بودم. در یکى از دفعات نادرى که به دکتر مراجعه کرده بودم او پرسید من چه مىکنم که بچهام این همه خسته است. او گفت که جنین خود را در گوشه شکم جمع کرده و این نشان مىدهد شما خسته هستید. به روایت شهرنوش پارسیپور، شماره ۹١ یک ایرانی چگونه به فضا میرود؟مرتضی محمودی، نویسنده ایرانی مقیم سوئد، در رمان «چند تموکانی در فضا» سعی میکند نشان بدهد که یک ایرانی قرار است به فضا برود، چه طوری میرود؛ و این خیلی طنز جالبی است. شخصیت اصلی داستان، علاقهمند است به سوئد مهاجرت بکند و از دوستانش کمک میخواهد. آنها او را به شوخی سوار یک سفینه میکنند. سفینه احتیاطاً یک کشتی کوچک بادبانی محلی در جنوب است و بعد ناگهان کشتی به فضا پرتاب میشود. گزارش يک زندگى - بخش شصت و نهم مادر طبیعت، نرینگان را بیشتر دوست داردبدون شک دليل مزاحمتهاى خيابانى تهران و در مجموع ايران، محافلى هستند که مردان را وادار به موضعگيرى در برابر زنان مىکنند. اما فايده اين کار چيست؟ آيا مىتوان با ايجاد مزاحمت، زنان را واداشت تا حجاب داشته باشند؟ البته مىشود با اذيت و آزار انسان را به هرکارى وادار کرد، منتهى بحث بر سر اين است که جامعهاى که بنيادش بر ترس باشد، آيا قادر به خلاقيت و آفرينندگى هست؟ باور نمىکنم. به روایت شهرنوش پارسیپور، شماره ۹۰ داستانهایی به سبک پاورقیمهوش نوابی ظاهراً از ایرانیهایی است که خیلی خوب در آمریکا جا افتاده و زندگی آمریکایی را دوست دارد. او در مجموعه داستان خود از «سبک پاورقی» بهره میبرد. یعنی به اصطلاح داستان را طوری پیش ببریم که اگر در این شماره تمام نشد، خواننده آن را در شماره بعدی دنبال کند. بهطور معمول این قبیل داستانها موضوعات عجیبی را در بر میگیرد؛ برای اینکه این پاورقینویسی در حالت عادی زندگی کمتر اتفاق میافتد. گزارش يک زندگى - بخش شصت و هشتم بچهدار شدن یا نشدن، مسأله این است«پارتو»، جامعهشناس ایتالیایی طرفدار اشراف بود و علمش را به گونهاى تفسیر مىکرد که به نفع اشرافیت تمام شود. اما دست بر قضا او کاشف قانونى است که با عنوان «سیر دورانى نخبگان» شناخته مىشود. پارتو کشف کرده بود که اشراف هرچه از نردبان طبقات اجتماعى بالاتر رفته و به رفاه بیشترى مىرسند، تمایلشان به بچهدار شدن کمتر مىشود. «رفاه با خود» احساس لذتجویی را به همراه مىآورد که با احساس پدر و مادر خوب و مسؤول بودن، در تناقض است. گزارش يک زندگى - بخش شصت و هفتم زندگی زیر سقف یک خانهمیان روزى که ما به این خانه وارد شدیم تا روزى که از هم جدا شدیم، یک فاصله هفت ساله وجود دارد. دلایل جدایی ما نیز چندگانه بود؛ اما بدون شک، کمبودهاى اقتصادى و فضاى زیست از عوامل اصلى به هم پاشیدن زندگى ما بود. یک روز تمامى جمعى که در خانه ما بودند برای سفر به شمال رفتند. به اندازه ۲۴ ساعت خانه در اختیار من و شوهرم قرار گرفت و ما اندکى زندگى کردیم. شب بعد، مراسم ازدواج یکى از دوستان بود. ما داشتیم براى رفتن به عروسى حاضر مىشدیم که ناگهان در باز شد و یک خانواده شش نفره وارد خانه ما شدند. به روایت شهرنوش پارسیپور، شماره ۸۹ دوردستهای مبهم؛ شرح احوال ایرانی مهاجررمان «دوردستهای مبهم» شرح احوال شخصیتی به اسم مسعود است که در سوئد زندگی میکند. او ایرانی مهاجر است که حالتی رنجدیده و عذابکشیده دارد. از مسائل سیاسی و تعهدات انسانی نیز رنج میبرد. او در عین حال قدرت تطبیق و سازگاری با دوستانش را ندارد و آنها او را درک نمیکنند و او هم متقابلاً آنها را درک نمیکند. با همسرش مینا هم مشکل دارد ... چنین به نظرم میآید که ما با یک اثر در خور تأمل روبهرو هستیم. هر چند که نسبت گریه و زاری در کتاب بسیار بالا است؛ ولی کتاب قابل مطالعه است. اصرار زنها و فرار مغزهامشکل ما در ایران این است که متأسفانه ما را با اجبار وا میدارند که حجاب داشته باشیم و همین مسأله، گرفتاریهای عظیمی برای جامعه ایران درست کرده است که یک نمونهاش مهاجرت مغزهاست که اغلب با تشویق و پشتکار و اصرار زنها اتفاق میافتد. |
لینکدونی
آخرین مطالب
آرشیو ماهانه
|
![]() |






